رشيد الدين فضل الله همدانى
28
جامع التواريخ ( تاريخ اغوز ) ( فارسى )
پنجم را طاق « 1 » ، يعنى كوه و ششم را دانكيز « 2 » ، يعنى دريا . چون ايلچيان اين پسران پيش تكفور « 3 » رسيدند ، تكفور گفت فردا در فلان موضع جنگ كنيم . روز ديگر به همان موضع رسيدند و جنگ كردند ، و تكفور را بزدند و از لشكر او مردم بسيار كشته شد و دو شبانروز ايشان را بدوانيدند [ تا ] آنجا كه شهر و ولايت تكفور بود . چون آنجا رسيدند ، اهل شهر متّفق شدند و تكفور را بگرفتند و با ايشان سپردند ؛ و ايشان تكفور را با هفتاد مرد به انطاكيه « 4 » فرستادند پيش اغوز « 5 » آقا و شهر و ولايت برقرار بگذاشتند و دست به غارت و قتل نكردند ، و بيرون شهر فرو آمدند . و پيش پدر ، اغوز به زبان ايلچيان پيغام فرستادند كه اگر چنان كه تكفور را خواهد كشتن و مىفرمايد كه ما ولايت را غارت كنيم و مال به خزانه بفرستيم ، اشارت فرمايد ، و اگر چنان كه نوازش مىفرمايد و از سر خون و گناه او برمىخيزد و او را با سر ولايت مىفرستد . و ملك بر او مقرّر خواهد داشت ، مال و خزانهء خود را تعيين كند و او را باز فرستد تا ما رعيّت را استمالت كنيم ، و روى به بندگى نهيم . چون تكفور را پيش اغوز آوردند ، اغوز از او كيفيّت جنگ و كارزار كه ميان او و پسران اغوز رفته بود باز پرسيد . تكفور حال بدان وجه كه واقع شده ، از اوّل تا آخر كارزار و جنگ كردن [ 10 ] و هزيمت لشكر تكفور ، و رفتن پسران اغوز در پى ايشان تا در شهر ، و اتّفاق كردن بزرگان شهر و گرفتن تكفور و سپردن او تمامت مفصّل باز گفت ، و چون تكفور از اين تقرير فارغ شد ، اغوز با تكفور گفت كه پسران من ولايت را غارت كردند يا نه . تكفور چون نديده بود كه ايشان غارت كردند ، تكفور گفت تا مادام كه من آنجا بودم ايشان هيچ غارت نكردند و از شهر بيرون آمدند و در صحرا مقام ساختند .
--> ( 1 ) . T q ( 2 ) . T ( D ) . nkiz ( 3 ) . T . Kfur ( 4 ) . Ant kiya ( 5 ) . Oguz